| بنازم جنس مرغوب و تک و اعلای مادر شوهر
براوو، آفرین، مرسی به این کالای مادر شوهر
نمی گویم که جنس بنجلش انداخت بر مخلص
که ممنونم بسی از همت والای مادر شوهر
دراکولا، هیولا، غول، اینها جملگی زشتند
بنازم چهره ناز چو گودزیلای مادر شوهر
چه زیبا، نغمه رن ستیزی، رودل و تحریک
همی در گوش دختر می شود لالای مادر شوهر
سلیته، بی حیا، کولی، کنفتی، آبرو ریزی
هزاران داد و واویلا، زِ واویلای مادر شوهر
قرچ و یا قروچ و قیزه و شوهرگیدگی بوده
که در به ما نمی چرخیده بر لولای مادر شوهر
ز بس که چوب، لای چرخ ما او کرده، می گویم
خداوندا فقط یک چوب کن در لای مادر شوهر
قرن ها پیش از این حالم به هم می خورد از اوشان!
که من حال تهوع دارم از حالای مادر شوهر
دو تا تیپا، ولی محکم، چه می چسبد در آن لحظه
که افتد چشم یک داماد، بر دولاّی مادر شوهر
دو تا فرغون گچ با ماله و استانبولی دادم
که نازک کار گچ گیرد قد و بالای مادر شوهر
بیا عروس آماتور، تو پندی بشنو از مخلص
مبادا هی نهی لی لی تو بر لالای مادر شوهر
خداوندا «اغو» حلوا، فراوان دوست می دارد
تو محرومش نکن از خوردن حلوای مادر شوهر |